معنی واژه لمه
5 بازدید
[ لُ مْ مَ ] (ع ص، اِ) یار سفر. || مونس. غمخوار (واحد و جمع در وی یکسان است). (منتهی الارب).[ لَ مَ / مِ ] (ترکی، پسوند) کلمهٔ ترکی است و چون مزید مؤخری در بعض کلمات ترکی مستعمل در فارسی درآید. مزید مؤخری است در کلمات مأخوذه از ترکی و مجموع مرکب صورت اسم مصدری است که به معنی اسم است: تولمه (آتش سرخ کن یا آتش گردان)، سوزلمه (چلو صافی)، چالمه (یخدان چرمین)، چاتلمه (دُم دُم)، بقلمه (گوسفند درست بریان)، دلمه (غذائی از گوشت و لپه پخته در برگ مو یا کلم پیچیده) قابلمه (باطیهٔ دردار)، تابلمه (رشته ای چند به هم تافته). و گاه اسم مصدر، چون: کفلمه (از: کف عربی +لمه) و دیشلمه (از: دیش، دندان + لمه).