معنی واژه لمنی
6 بازدید
[ لِ مُ ] (اِخ) لیمنوس. یکی از شمالی ترین جزایر بحر سفید، ملحق به آناطولی میان ساحل آناطولی و آینوروز به یک فاصلهٔ مساوی و در عین حال دماغهٔ بلاوه که انتهای شمالی آن می باشد کمی قبل از ْ۴۰ از خط عرض شمالی جای گرفته و از میان ۲۳ از خط طولی شرقی میگذرد و دو خلیج پارادیس و مودروس از سمت شمال و جنوب به یکدیگر نزدیک گشته برزخی به شکل خورجین ترکی به وجود می آورد. طول آن از طرف مشرق به سوی مغرب به ۳۴ و عرض آن از شمال به جنوب به ۳۰هزار گز بالغ گردد و ۴۷هزار گز مربع مساحت دارد و دارای ۲۲۰۰۰ تن سکنه است. مرکز آن نیز به لمنی موسوم و آن هم در ساحل غربی واقع شده است، ولی بومیان نام قاسترو (یعنی قلعه) به وی داده اند. نام قدیم آن میرینه است و در ساحل شرقی آن در میان دو خلیج قوکیتو و مودروس باز به نام مودروس و آغریونیسی سه قصبهٔ کوچک هست. مدتهای مدید به صورت یک قضا اداره میشده، ولی بعدها جزیرهٔ امروزی را با جزایر بوزجه آطه و بوزبابا آیوستراتی متصل ساخته و سنجاقی، ملحق به جزایر تشکیل داده اند. جزیرهٔ لمنی اصلاً یک قضا محسوب میشود. و از ۱۷ قریه ناحیه ای موسوم به موندروس تشکیل یافته و جزیرهٔ بوزبابا از جزایر سه گانهٔ دیگر به شکل یک ناحیه ملحق به مرکز لوا درآمده و دو جزیرهٔ امروز و بوزجه آطه در شکل یک قضا اداره میشوند. کلیهٔ سنجاق را ۳ قضا و ۲ ناحیه و ۴۱ قریه است. این جزیره از اراضی برکانی تشکیل شده تل های مرتفع سیصد و چهارصد متری و موادّ کثیرهٔ برکانی حکایت دارند که وقتی آتشفشانی در این جزیره بوده است. نهری در این سرزمین دیده نمیشود، ولی چشمه ها و آبهای گرم فراوان دارد. لمنی خاک حاصلخیزی دارد و جو و حبوبات دیگر و انگور و انجیر آنجا به دست می آید. جنگل ندارد، ولی دارای چراگاههای خوبی است. در زمان سلطان محمدخان ثانی این جزیره از وندیکها گرفته شد. (از قاموس الاعلام ترکی).