معنی واژه لملمه
4 بازدید
[ لُ لُ مَ / مِ ] (اِ) انبوهی و ازدحام عدهٔ کثیر از هر چیزی در حال جنبش: لملمهٔ بچه. لملمهٔ شپش. لملمهٔ مگس. لملمهٔ کرم. - لملمهٔ شپش شدن سر و جز آن؛ بی نهایت شدن شپش آن و این از مادهٔ لملم عرب آمده است: سرش لُملمهٔ شپش شده است. رجوع به لملم شود.