معنی واژه لمعان
3 بازدید
[ لَ مَ ] (ع مص) لَمْع. درخشیدن. (تاج المصادر). بُروق. تلألؤ. تابش. درخشیدن. درفشیدن. تافیدن. تابیدن. لُموع : و روز کور را از لمعان آفتاب تابستان چه تمتع تواند بود. (تاریخ بیهق ص ۴). و لمعان انوار سروری در جبین او مبین گشته. (گلستان). || اشارت کردن. لمع.