معنی واژه لمص
5 بازدید
[ لَ ] (ع اِ) فالوده. || فالوده مانند بی شیرینی که کودکان با دوشاب خورند. (منتهی الارب). شی ء مثل الفالوذج لا حلاوة له یؤکل مع الدبسر. (بحر الجواهر). ظاهراً آرد سرخ کردهٔ با روغن باشد که شیرینی آن را شیره کنند گاه خوردن : و لعلک امرت خادمک ان یشتری لک من الحلوانی شیئاً من الفالوذج، لکن هل فکرت ان یشتری شیئاً من الملوص و المزعزع او المزعفر او اللمص او اللواص او المرطراط و السرطراط الی اخواتها و کلها تعنی الفارسیة الاولی. (نشوء اللغة العربیة ص ۹۱).[ لَ ] (ع مص) فالوده خوردن. || بر انگشت گرفتن و لیسیدن انگبین را. || شکنجیدن چیزی را به دو انگشت. (منتهی الارب).