معنی واژه لمز
4 بازدید
[ لَ ] (ع مص) آشکار شدن پیری در کسی. || اشاره کردن به چشم و مانند آن. اشارهٔ با چشم یا سر و مانند آن. همز. نبز. || عیب کردن. منه قوله تعالی : {/Bمِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی اَلصَّدَقََاتِ. ۲-۶۹:۵۸/}(قرآن ۹/۵۸). عیب نهادن بر. نَبْز. || زدن. || دور کردن. || سپوختن. (منتهی الارب). || فرمان دادن. (دزی).