معنی واژه لمبر
4 بازدید
[ لُ بَ ] (اِ) لُنْبَر. در تداول عوام، قسمت زیر سرین از پشت. گوشت سرین. گوشت پشت ران آدمی خاصه فربه آن.[ لَ / لُ بُ ] (اِ) لنْبُر. در اصطلاح بنایان، فشاری که از حمل زاید بر قوت حامل پدید آید. - لمبر پیدا کردن دیواری؛ در قسمتی شکست برداشتن بدانسان که قسمت فوق آن لرزد و بیم افتادن بود.[ لُ بَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان گیوی بخش سنجید شهرستان هروآباد، واقع در پانزده هزارگزی خاوری سنجید و پانزده هزارگزی شوسهٔ هروآباد به اردبیل. کوهستانی، سردسیر و دارای ۵۱۳ تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات و حبوبات. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ لُ بَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان مشکین خاور بخش مرکزی شهرستان مشکین شهر، واقع در ۲۴هزارگزی خاور خیاو و پانصدگزی شوسهٔ خیاو به اردبیل. جلگه، معتدل و دارای ۴۴۰ تن سکنه. آب آن از چشمه و سبلان و نهر انار. محصول آنجا غلات، حبوبات و میوه جات. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).