معنی واژه لمالم
4 بازدید
[ لَ لَ ] (ص مرکب) لبالب. مالامال. (برهان). پُر. مَملوّ. نیک پُر. پُر تا لبه چنانکه از سر بخواهد شدن. رجوع به لبالب شود: نه از لشکر ما کسی کم شده ست نه این کشور از خون لمالم شده ست. فردوسی. (رشیدی این لغت را به ضم هر دو لام و در شعر فردوسی کلمهٔ کم را در مصراع اول گم (به کاف فارسی) آورده است و صاحب آنندراج بر هر دو ایراد کرده).