معنی واژه لله
3 بازدید
[ لِلْ لاه ] (ع ق مرکب) (از: لِ +اللََّه) برای خدا. بی غرض شخصی. خدا را. گاه گویند للََّه را با مزید کردن را و همان معنی خواهند، یعنی قدما با بودن لام در اوّل، راء نیز به آن ملحق میکرده اند: از بهر للََّه تعالی فریاد رس. (اسکندرنامه نسخهٔ آقای سعید نفیسی). گفت للََّه و فی اللََّه ای سره مرد آن کن از مردمی که شاید کرد.نظامی. - للََّه ابوک (در تعجب و در مدح)؛ برای خداست خوبی پدر تو که چون تو پسر شریف و فاضل زاد. (منتهی الارب). - للََّه الحمد؛ سپاس مر خدای را. - للََّه المنة؛ سپاس خدای را. - للََّه انت؛ خدا نگهدار تو باد. خدایت ترا نگهدار باد. - للََّه تلاده؛ به معنی للََّه درّه است. - للََّه ثوباه؛ به معنی للََّه درّه است. (منتهی الارب). - لِلََّهِ دَرُّ قائِلِه؛ لِلََّهِ درّه. خیر و خوشی باد گوینده را. للََّه دَرُّ قائل : هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمائل هر کس شنید گفتا للََّه دَرُّ قائل.حافظ. - للََّه دَرُّک؛ خیر تو باد. خوش باد تو را. خیرت باد: بوبکر را بونصر گفت للََّه درّکما که شما دو تنید. (تاریخ بیهقی ص ۵۲۲).[ لَ لَ / لِ ] (اِ) نی. نای. قَصب (در دیلمان و گیلان).[ لَ لَ / لِ ] (اِ) (مأخوذ از کلمهٔ لالا) مربیِ مرد طفلی از اطفال اعیان. مقابل دده که زن است. لالا. پرستار کودک. حاضن: مگر شاه با لله اش بازی میکند؟ مگر بازی شاه با لله است؟