معنی واژه لقیة
4 بازدید
[ لُ قْ یَ ] (ع مص) لِقی. لقاء. دیدار کردن. (منتهی الارب). دیدار. یک بار دیدن. ملاقات : جز یکی لُقْیه که اوّل از قضا بر وی افتاد و شد او را دلربا.مولوی. جوحی آمد قاضیش نشناخت زود کو به وقت لقیه در صندوق بود.مولوی. || کارزار کردن. (دهار).