معنی واژه لقوح
4 بازدید
[ لَ ] (ع ص، اِ) باردار. ج، لُقَّح. || شتر. ج، لقاح. || شتر مادهٔ شیردار. لقاح. (منتهی الارب). اشتردوشا. (مهذب الاسماء). || ناقهٔ بچه آورده تا دو ماه یا سه ماه. (منتهی الارب). شتر ماده که از زادن او دو ماه تا سه ماه گذشته باشد. (منتخب اللغات). لقاح. (منتهی الارب).