معنی واژه لقع
3 بازدید
[ لَ ] (ع مص) انداختن چیزی را. یقال: لقعه بحصاة؛ ای رماه بها. (منتهی الارب). انداختن. (زوزنی). || انداختن شتر به لوک و جز آن. (تاج المصادر). || به چشم کردن کسی را. (منتهی الارب). به چشم زدن. (زوزنی). به چشم کردن. (تاج المصادر). || گزیدن مار. || به سر بینی گرفتن مگس چیزی را. (منتهی الارب).