معنی لقط

معنی واژه لقط

3 بازدید
[ لَ قَ ] (ع اِ) آنچه برداشته و برچیده شود از خوشه و جز آن. یقال: لقطنا الیوم لقطاً کثیراً؛ یعنی بسیار خوشه چیدیم امروز. (منتهی الارب). لقاط. (السامی). خوشه که برچینند. (مهذب الاسماء). || آنچه برکنند از برگ درخت. ج، القاط. || برداشته و برچیده. (منتخب اللغات). || پاره های زر که در دکان یافته گردد. (منتهی الارب). پاره های زر که از معدن یابند. (مهذب الاسماء). و الجید المختار (من الذهب) یسمی لقطاً لانه یلقط من المعدن قطاعاً و یسمّی رکازاً و ارکز المعدن اذا وجد فیه القطع. (الجماهر ص ۲۲۳). || نوعی از ترهٔ پاکیزه که ستور حریص آن باشد. (منتهی الارب).
[ لَ ] (ع مص) از زمین برگرفتن چیزی را. (منتهی الارب). چیز افتاده را برداشتن. (غیاث). || برچیدن. (تاج المصادر) (زوزنی). چیدن. دانه چیدن. || سخن چیدن. (منتخب اللغات). || درپی نهادن جامه را. || رفو کردن. (منتهی الارب). || بریدن، و بریدن سبل را به تازی لقط گویند.
[ لَ قَ ] (اِخ) نام آبی است میان دو کوه طیّ. (از معجم البلدان).
[ ] (اِخ) ابن الندیم گوید: نام دیگر خرّمیهٔ اولی یا مزدکیان است.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید