معنی واژه لفج فروهشتن
5 بازدید
[ لَ فُ هِ تَ ] (مص مرکب) به خشم اندرشدن. (فرهنگ اسدی نسخهٔ نخجوانی). کسی را که به خشم شود گویند: لفج فروهشته است یا لفج انداخته : خروشان ز زابل همی رفت زال فروهشته لفج و برآورده یال.فردوسی. فروهشت لفج و برآورد کفج به کردار قیر و شبه کفج و لفج.فردوسی.