معنی واژه لفاء
3 بازدید
[ لَ ] (ع مص) لَفْ ء. رجوع به لَفْ ء شود.[ لَ ] (ع اِ) خاک. || چیز اندک. چیزی اندک و خسیس. هر چیزی اندک. || هیچکارهٔ خوار و حقیر داشته. یقال: رضی من الوفاء باللفاء؛ ای من حقه الوافی بالقلیل. (منتهی الارب). مقابل وفاء. (مهذب الاسماء). || رخت و متاع بر زمین افتاده. (منتهی الارب).[ لَ فْ فا ] (ع ص) زن بزرگ ران کلان سرین آکنده گوشت. (منتهی الارب). آن زن که رانها و ساقهای دست وی بزرگ بود. (مهذب الاسماء). || ران سطبر. منه: فخذان لفاوان. (منتهی الارب). فخذٌ لفاء؛ رانی گوشتین. (مهذب الاسماء). || دختر فربه. ج، لفّ. || درختستان پیچیده شاخ. (منتهی الارب). بستانی بسیاردرخت. (مهذب الاسماء).