معنی واژه لفء
3 بازدید
[ لَ فْ ءْ ] (ع مص) لفاء. بازکردن پوست آن را و برهنه نمودن و بازگشادن. || بازکردن باد ابر را از هوا. || بازکردن گوشت از استخوان. (منتهی الارب). گوشت از استخوان و پوست از چوب بازکردن. (تاج المصادر). || به عصا زدن. || زدن. || برگردانیدن و مایل کردن از رأی کسی را. || غیبت کردن. || دادن حق کسی را. || باقی ماندن. لَفِی ءَ؛ باقی ماند. (منتهی الارب). لفی ء الشی ء و لفاً؛ بقیَ. (اقرب الموارد).