معنی واژه لغو
4 بازدید
[ لَ غْ وْ ] (ع مص) سخن گفتن. || ناامید گردیدن. || تر کردن اشکنه را از چربش. || بانگ کردن سگ. || لغیّ. لاغیة. ملغاة. بیهوده گفتن. (منتهی الارب). نافرجام گفتن. (زوزنی) (تاج المصادر). || خطا کردن در سخن. (منتهی الارب). || لغا الشی ء؛ بطّل. (دزی).[ لَ غْ وْ ] (ع ص، اِ) سخن بیهوده. (منتهی الارب). لغیّ. لغوی. سخن نافرجام. (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی). باطل. (مهذب الاسماء). افکنده. به شمار نیامده. سقط. بی معنی. بیهوده. جرجانی گوید: ضم الکلام ما هو ساقط العبرة منه و هو الذی لا معنی له فی حق ثبوت الحکم. (تعریفات). صاحب کشاف اصطلاحات الفنون آرد: لغو به فتح لام و سکون غین معجمه در لغت بیهوده و سخن باطل. کما فی مدار الافاضل و در تفسیر قشیری گفته که لغو آن چیزی است که آدمی را از یاد و ذکر خدا غافل سازد و پاره ای گفته اند: لغو چیزی باشد که موجب وسیله نزد خدا نشود. دیگری گفته لغو سخنی باشد که شنیدن آن موجب غفلت از ذکر و یاد حق گردد. || (اصطلاح نحو) و در اصطلاح نحویان قسمی از ظرف است که آن را ملغی نامند و ضمن معنی ظرف بیان آن گذشت. || (اصطلاح شرع) و لغو در اصطلاح شرع قسمی از سوگند باشد که بیان آن ضمن تفسیر لفظ یمین خواهد آمد ان شاءاللََّه تعالی - انتهی : هر دو منزّهیم از لغو و تأثیم. (ترجمهٔ تاریخ یمینی صص ۴۴۸ -۴۴۹). و امور لغو را عادت نکند. (مجالس سعدی). گر از بنده لغوی شنیدی مرنج جهاندیده بسیار گوید دروغ.سعدی. || هیچکاره از هر چیزی. || خطا. لغیّ. لغویّ. || آنچه در حساب و شمار نیاید از شتربچه و گوسپند ریزه که در دیت داده شود به سبب حقارت و خردی وی. لغیّ. (منتهی الارب). || گناه. منه : قوله تعالی:{/B لاََ یُؤََاخِذُکُمُ اَللََّهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمََانِکُمْ ۱-۶۲:۲۲۵*/}(قرآن ۲/۲۲۵ و ۵/۸۹)؛ای بالاثم فی الخلف اذا کفرتم و بما لایعقد علیه القلب و هو کقولک بلی واللََّه لاواللََّه. (منتهی الارب). || استثناء، یعنی در سوگند کلمهٔ اِن شاءاللََّه گفتن. سوگندی که به قصد دل نباشد. (منتخب اللغات). جرجانی گوید: هو ان یحلف علی شی ء و هو یری انه کذلک و لیس کما یری فی الواقع هذا عند ابی حنیفة و قال الشافعی هی ما لایعقد الرجل قلبه علیه کقوله لا واللََّه و بلی واللََّه (تعریفات): عقد؛ سوگند بدون لغو و استثناء. (منتهی الارب).[ لُ غْ وْ ] (ع اِ) نوعی زبان و سخن قومی. (غیاث) (آنندراج).