معنی واژه لغم
3 بازدید
[ لَ غَ ] (ع اِ) بوی خوش اندک. || نای زبان و رگهای آن. (منتهی الارب).[ لَ غَ ] (اِ) لگام. (شعوری). رجوع به لغام شود.[ لَ غَ ] (ع اِمص) سخت تفتگی و بی آرامی. (منتهی الارب).[ لَ ] (ع مص) کفک انداختن شتر از دهان. || خبر دادن از چیزی که یقین آن ندارد: کریم سانخ آن است بی شک و شبهت کریم سونخ او بی دغا و لغم و زنخ. سوزنی.