معنی واژه لغزنده
6 بازدید
[ لَ زَ دَ / دِ ] (نف) زلق. زَلجب. (منتهی الارب). سُرخورنده. فروخزنده. لیزخورنده: رَجلٌ دَلص؛ مرد بسیار لغزنده. رَجلٌ ادلص؛ مرد بسیار لغزنده. دلصاء؛ زن لغزنده. (منتهی الارب). - طاس لغزنده؛ لانهٔ حشره ای مورچه خوار. سوراخ مورچه خوار که به صورت قیف و طَرجَهاله ای در صحرا سازد و این سوراخ قیف مانند را با خاکی به نرمی غبار برآورد و خود در زیر خاک پنهان باشد و آنگاه که مورچه در طاس (قیف) افتد بر اثر لغزیدن پاهای او در غبار نتواند بیرون آمدن، و مورچه خوار از زیر غبار سر بیرون کند و مورچه را فروکشد و بخورد: چو در طاس لغزنده افتاد مور رهاننده را چاره باید نه زور.نظامی.