معنی واژه لغزانیدن
4 بازدید
[ لَ دَ ] (مص) لخشانیدن. ازلال. (مجمل اللغة). ازلاق. (منتهی الارب). استزلال. (زوزنی). و رجوع به فرولغزانیدن شود: آفریدگار تبارک و تعالی رطوبتی لزج آفریده است اندرون روده ها و بر سطح روده اندوده تا درشتی ثقل و تیزی اخلاط را که بر وی میگذرد از وی بازدارد و آن را زود دفع کند و بلغزاند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). دَلق؛ بیرون کردن شمشیر از نیام و لغزانیدن. ادحاض؛ لغزانیدن پای. (منتهی الارب).