معنی واژه لغد
3 بازدید
[ لُ ] (ع اِ) گوشت کرانهٔ گردن. (منتهی الارب). لغدود. لغدید. لغن. لغنون. || پوستی که از زیر حلق گاو آویخته باشد. (دزی). || گوشت پاره ای در گلو. (منتهی الارب). گوشتکی نزدیک لهاة. گوشت که بر گرداگرد ملازه بود. (مهذب الاسماء). || گوشت پارهٔ اندرون گوش و گویا آن زاید است. || گوشت در پایان دهن بسوی حلق. ج، الغاد. || منتهای نرمهٔ گوش به طرف پایین. (منتهی الارب).[ لَ ] (ع مص) برگردانیدن شتر را بر جاده. || دراز کشیدن گوش را تا راست شود. || بازداشتن کسی را از حاجت وی. (منتهی الارب).