معنی واژه لعوة
4 بازدید
[ لَ عْ وَ ] (ع ص) تأنیث لَعو. (منتهی الارب): کلبة لَعْوَة و ذئبة لعوة؛ ای حریصة؛ سگی حریص و گرگی حریص. || سگ ماده. (منتهی الارب). || (اِمص) سیاهی گرداگرد سر پستان. (منتهی الارب). سیاهی. (مهذب الاسماء). || لعوةالجوع؛ تیزی و شدت گرسنگی. (منتهی الارب). لعت نفسی؛ غثت من الجوع. (از دزی). || (اِخ) ذولعوة، پادشاهی است از پادشاهان حمیر. (منتهی الارب). رجوع به ذولعوة شود.