معنی واژه لعن
3 بازدید
[ لَ ] (ع مص) نفرین. سنه. بَوه. سبّ. خِزی. لعنت. نفرین کردن. (ترجمان القرآن جرجانی). طرد. اِبعاد. راندن و دور کردن از نیکی و رحمت. (منتهی الارب). دور کردن از خیر. ضد برکت. (قاموس کتاب مقدس). جرجانی در تعریفات گوید: لعن من اللََّه، هو ابعاد بسخطه و من الانسان الدعاء بسخطه. (تعریفات). || از صورت بگردانیدن. (ترجمان القرآن جرجانی). - اَبیت اللعن؛ این جمله را گاهی در دعا گویند و گاهی در مدح آرند، یعنی انکار کردی آوردن چیزی را که بر آن لعنت کنند ترا. (از منتهی الارب). - لعن چهارضرب؛ نوعی از لعن که عوام متعصب شیعه کردندی.[ لُ عَ ] (ع ص، اِ) جِ لُعَنة. (منتهی الارب).