معنی واژه لعل
4 بازدید
[ لَ عَ لْ لَ / لَ عَ ل ل ] (ع ق، اِ) مگر. (منتهی الارب). شاید. تواند بود. باشد که. یحتمل. یمکن. بودکه. بوکه. امید. (منتخب اللغات). ارجو. امید چیزی که وصول آن ممکن باشد. (آنندراج): {/Bلاََ تَدْرِی لَعَلَّ اَللََّهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذََلِکَ أَمْراً.۴۰-۴۷۶۵:۱/}(قرآن ۶۵/۱). ارجو که جزع شوخ تو از ناز بغنود تا بهره یابد از خوشی لعل تو لعل. سوزنی. و امروز و فردا میگفت و به لعل و عسی تزجیهٔ وقت میکرد. (جهانگشای جوینی). رکن الدین چون دید که در دست بجز خسران نخواهد داشت و در این مدت که به سوف و لعل تزجیهٔ وقت میکرد... (جهانگشای جوینی). لَغَنَّکَ، لَعَلَّکَ باشد به لغت بنی تمیم. (منتهی الارب). - با هزار لیت و لعل؛ با اگر مگر بسیار. || کاش. و آن کلمه ای است جهت امید و ترس و شک. (منتهی الارب).[ لَ ] (اِ) پشهٔ سخت بزرگ در مازندران و جنگلهای آن. جای گزیدگی وی سخت بیاماسد و گاه باشد که قرحه پیدا آرد.