معنی واژه لصق
2 بازدید
[ لَ صَ ] (ع مص) برچفسیدن شش بر تهیگاه و پهلو از تشنگی. (منتهی الارب).[ لَ ] (ع مص) چسباندن. پیوند دادن. لحام کردن : لصق بالغرا؛ با سریشم پیوند داد. || ترصیع . (دزی). و رجوع به کلمهٔ لصق و مشتقات آن در دزی شود.[ لِ ] (ع ص) فلان لصقی و بلصقی؛ یعنی او ملاصق و در جنب من است، و فلان لصیقی؛ کذلک. (منتهی الارب). لِزق.