معنی واژه لصص
4 بازدید
[ لَ صَ ] (ع مص) لصاص. لصوص. لصوصة. لصوصیة. دزدیدن. || با هم نزدیک شدن هر دو دوش. (منتهی الارب). شانه ها به هم نزدیک شدن. (منتخب اللغات). || قریب و متصل گردیدن دندان با هم. (منتهی الارب). دندانها به هم نزدیک شدن. (منتخب اللغات). || منضم گشتن دو آرنج اسب در بر سوی سینه یا بر سینه. (منتهی الارب).