معنی واژه لصب
3 بازدید
[ لِ ] (ع اِ) شکاف خُرد در کوه، تنگ تر از لهب و گشاده تر از شعب. (منتهی الارب). شکاف در کوه. (مهذب الاسماء). || تنگ جای از کوه. || تنگ جای از رودبار. ج، لصاب، لصوب. (منتهی الارب).[ لَ صِ ] (ع ص) بخیل دشوارخوی. یقال: فلان لحز لصب؛ ای لایکاد یعطی شیئاً. (منتهی الارب). بخیل. (مهذب الاسماء). آنکه چیزی به کس ندهد. || (اِ) نوعی از جو. (منتهی الارب).[ لَ صَ ] (ع مص) چسبان گردیدن انگشتری در انگشت و نجنبیدن آن. (منتهی الارب). استوار شدن شمشیر در نیام، چنانکه نتوان برکشیدن. (منتهی الارب). شمشیر در نیام و انگشتری در انگشت گرفتن. (تاج المصادر). سخت شدن شمشیر در نیام. (زوزنی). || برچفسیدن گوشت بر استخوان از لاغری. (منتهی الارب). پوست در تن گرفتن از نزاری. (تاج المصادر).