معنی واژه لشک
4 بازدید
[ لَ ] (اِ) نامی که در لاهیجان و دیلمان به داردوست دهند. عشقه. عشق پیچان. مهربانک. لبلاب. رجوع به داردوست شود.[ لَ ] (اِ) پاره. (برهان) (جهانگیری). لشکه. لشک لشک؛ پاره پاره. (برهان). صاحب انجمن آرا گوید مأخذ لشکر از اینجاست. و بر اساسی نیست. || شبنم. (جهانگیری). شبنم و آن رطوبتی باشد در هوا که بر روی زمین و سبزه نشیند و مانند برف زمین را سفید کند. لِشک. (برهان).[ لِ ] (اِ) شبنم. لَشک. رجوع به لَشْک شود.[ ] (اِخ) نام موضعی در حدود شرقی بیرجند.