معنی واژه لست
3 بازدید
[ لَ ] (ص) خوب و نیکو. (برهان) (جهانگیری): نفسی پر ز سماع و نفسی پر ز نزاع نفسی لست و ابالی نفسی نفس خریم. مولوی (از جهانگیری). اما «لست» در این شاهد عربی صیغهٔ متکلم وحده از «لیس» است یعنی باکی ندارم. مرادف لاابالی. (فرهنگ نظام از حاشیهٔ لغات متفرقه برهان قاطع). || چیزی قوی و البان؟ (لغت نامهٔ اسدی). هر چیز قوی. (برهان) (جهانگیری). محکم : گر سیر شدن بتا ز من درخور هست زیرا که ندارم ای صنم جوزهٔلست.لبیبی.[ لَ تَ ] (ع فعل) نیستی تو. و در بیت ذیل ظاهراً مخفف لست اهلا للعطاء و للصلة و امثالهماست : هست فتوای فتوت را قلم در دست او پاسخ فتوا نعم راند بجای لا و لست.سوزنی.[ لَ ] (اِ) اعتصاب کارگران (در لهجهٔ کرمان)؟