معنی واژه لسانالبحر
4 بازدید
[ لِ نُلْ بَ ] (ع اِ مرکب) سیپیاست. (تحفهٔ حکیم مؤمن). رجوع به سیبیا و رجوع به آذاریقون و ارنب البحر شود. قناطة. استخوان سیبیا. خزفة سیبیا. استخوان سرطان بحری. سیپیاست. (فهرست مخزن الادویه). زبدالبحر. کفِ دریا.[ لِ نُلْ بَ ] (ع اِ مرکب) پیش رفتگی آب در خاک. خلیج: بحر قلزم لجه ای است از دریای هند و آن را بحر احمر گفته اند. طرف شرقیش دیار یمن و عرب است و طرف غرب.... و طول این بحر بر وریب طول و عرض ربع مسکون است و از قلزم تا یمن چهار صد و شصت فرسنگ باشد و عرضش بر صفت رودی یا بحیره است چنانکه از قصبهٔ قلزم تا چند فرسنگ از این رو بدان رو دیدار دهد. و آن را لسان البحر خوانند... (نزهةالقلوب چ اروپا ص ۲۳۴).