معنی لزق
7 بازدید
[ لِ ] (ع ص) (چنانکه لصق و لزج معرب لیز است) ملاصق و قریب به پهلو. یقال فلان لزقی و یلزقی؛ ای بجنبی. و داره لزق داری؛ ای ملاصق. (منتهی الارب).[ لَ زَ ] (ع اِ) آنچه از باران شب، بامدادان در پائین سنگ پیدا گردد از گیاه. (منتهی الارب). لزیقاء.
کلمات همقافیه با «لزق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زق» برای سرودن شعر