معنی لزب
5 بازدید
[ لِ ] (ع ِا) راه تنگ. (منتهی الارب).[ لَ زِ ] (ع ص) اندک. ج، لِزاب. (منتهی الارب).[ لَ زِ ] (ع اِ) جِ لزبة. (منتهی الارب).[ لَ زِ ] (ع ص) لغزنده و لزج. (از حاشیهٔ مثنوی): سجده آمد کندن خشت لزب موجب قربی که واسجد واقترب. مولوی. || چسبنده چیزی. (غیاث).[ لَ زَ ] (ع ص) عزَب لزب، از اتباع است. (منتهی الارب).[ لَ ] (ع مص) گزیدن کژدم کسی را. || لزوب. درچفسیدن. برآمدن بعض آن در بعض. (منتهی الارب). دوسیده شدن. (تاج المصادر). || چسبیدن گل و سخت شدن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «لزب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زب» برای سرودن شعر