معنی لز
7 بازدید
[ لِ زز ] (ع ص) لز شز؛ چسبنده و ملازم و پاینده در بدی. (منتهی الارب).[ لَ زز ] (ع اِ) حلقهٔ در. || (ص) کز لز از اتباع است یعنی سخت بخیل. (منتهی الارب).[ لَ زز ] (اِخ) موضعی است به جزیرهٔ قیس. (منتهی الارب).[ لَ زز ] (ع مص) لزَز. استوار بستن چیزی را. || سخت کردن. || چسبانیدن. (منتهی الارب). برچسبانیدن. (منتخب اللغات). || نیزه زدن. || لازم بودن چیزی را. || لازم چیزی گردانیدن چیزی را. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «لز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لز» برای سرودن شعر