معنی لر کوچک

معنی لر کوچک

8 بازدید
[ لُ رِ چَ ] (اِخ) لرستان. حمداللََّه مستوفی گوید: تومان لر کوچک ولایتی معتبر است حقوق دیوانی آنجا که [ به دیوان ] اتابک میرفته صد تومان بوده است اما آنچه به دیوان مغول میدهند نه تومان و یکهزار دینار به دفتر درآمده است. (نزهةالقلوب چ اروپا ص ۷۰). و نیز هم او در ذکر شعبهٔ لر کوچک گوید: در ذکر مقام لران و سبب وقوع اسم لری برایشان یاد کرده شدند که در کول مان رود بودند چون در آن کول مردم بسیار شدند هر گروهی بموضعی رفتند و ایشان را بدان موضع بازخواندند چنانکه در آن، چنگردی اوتری و هر قبیله از لران که در آن کولی مقام نداشتند لر اصلی نباشند... چنانکه کوشکی، کنبلی، روزبهانی، ساکی، سادلرینی، داودی، عباسی، محمد کماری و گروهی (و) جنک رومی که امرای لر و خلاصهٔ ایشانند از شعبهٔ سلغوری اند و از شعب دیگران این اقوام اند: کارندی، جنکردی، فضلی، سنوندی، الانی، کاه کاهی و رجوارکی، دری، ویراوند، و مابکی، داری، آبادکی، ابوالعباسی، علوممائی، کچائی، سلکی، خودکی، بندوئی و جز ایشان منشعب شدند اما قوم ساهی ارسان ارکی بیهی اگر چه زبان لری دارند لر اصلی نیستند و دیگر دیهاء مارود، لر نیستند روستایی اند و این طوایف تا شهور سنهٔ خمسین و خمسمائه هرگز سروری علی حده نداشته اند و مطیع دارالخلافه بوده در فرمان حکام عراق عجم بوده اند در این تاریخ حسام الدین سوهلی از ترکان اَقسری از توابع سلجوقیان، حاکم آن دیار و بعضی خوزستان بود از قوم جنکردی محمد و کرامی پسران خورشید به خدمت سوهله رفتند و مرتبهٔ بلند یافتند و ایشان را فرزندان معتبر خاستند... (تاریخ گزیده صص ۵۴۷-۵۴۸). لرستان یعنی اراضی لرنشین مقارن استیلای مغول به دو قسمت تقسیم میشد لر بزرگ و لر کوچک امروز به جای لر بزرگ کوه گیلویه و بختیاری قرار دارد و لر کوچک همان است که حالیه هم آن را لرستان میگوئیم و غرض از این قسمت اخیر که در آن ایام لر کوچک خواند میشده بیشتر ناحیهٔ فیلی یعنی اطراف خرم آباد و اراضی پشت کوه بوده است. (تاریخ مغول ص ۴۴۲). در مجمل التواریخ گلستانه (ص ۲۰۴) مراد از لر بزرگ، ایلات لرستان حالیه و مراد از لر کوچک، ایلات بختیاری دانسته شده است یعنی به خلاف تقسیم فوق. رجوع به لرستان و لر شود. طوایف لر کوچک قبایلی بودند مخلوط از کردان آسیای صغیر و لران ایرانی که در حدود میان عراق عرب و عراق عجم ییلاق و قشلاق میکرده اند و کمتر وقتی حاکمی بر خود داشته اند امرائی که در لر کوچک حکم رانده اند اتابکان لر کوچک نامیده میشوند اگر چه چند نفر امیر معتبر از میان ایشان برخاسته و امارتشان نیز زیاد طول کشیده است ولی هیچگاه اسم و رسم امرای لر بزرگ را پیدا نکرده اند در سال ۸۵۰ هـ . ق. یکی از رؤسای لر کوچک که شجاع الدین خورشید نام داشت طوایف لر کوچک را تحت امر خود آورد و بر قلعهٔ مستحکم مانرود از قلاع مستحکم لرستان استیلا یافت. و پس از وی سلسلهٔ امرای لر کوچک تا اواسط قرن دهم هجری یعنی تا ایام سلطنت شاه طهماسب اول صفوی باقی بودند و آخرین ایشان که ذکری از او باقی است شاه رستم بن جهانگیر ملقب به رستم خان است که سمت للگی یکی از دختران شاه طهماسب را با حکومت لرستان داشته است. اینک فهرست امرای لر کوچک، (لرستان) و مدت امارتشان: ۱ -شجاع الدین خورشیدبن ابی بکربن محمدبن خورشید ۵۸۰ -۶۲۱ هـ . ق. ۲- سیف الدین رستم برادرزادهٔ او. ۳- ابوبکربن محمد برادر سیف الدین رستم. ۴- عزالدین گرشاسف محمد برادر ابوبکر. ۵- حسام الدین خلیل بن بدربن شجاع الدین خورشید. تا ۶۴۰ هـ . ق. ۶- بدرالدین مسعودبن حسام الدین خلیل ۶۴۰ -۶۵۸ هـ . ق. ۷- تاج الدین شاه بن حسام الدین خلیل ۶۵۸ -۶۷۷ هـ . ق. ۸- فلک الدین حسن و عزالدین حسین دو پسر بدرالدین مسعود ۶۷۷ -۶۹۲ هـ . ق. ۹- جمال الدین خضربن تاج الدین شاه ۶۹۲ - ۶۹۳ هـ . ق. ۱۰- حسام الدین عمرو صمصام الدین محمود ۶۹۳ -۶۹۵ هـ . ق. ۱۱- عزالدین محمدبن عزالدین حسین ۶۹۵ -۷۰۶ هـ . ق. ۱۲- دولت خاتون زن عزالدین محمد و برادرش عزالدین حسین ۷۰۶ -۷۲۰ هـ . ق. ۱۳- شجاع الدین محمودبن عزالدین حسین از۷۲۰ تا ۷۵۰. ۱۴ - ملک عزالدین بن شجاع الدین محمود ۷۵۰ - ۸۰۴ هـ . ق. ۱۵- سیدی احمدبن عزالدین ۸۰۴ -۸۱۵ هـ . ق. ۱۶- شاه حسین عباسی ۸۱۵ -۸۷۳ هـ . ق.۱۷- شاه رستم عباسی از ۸۷۳ هـ . ق. ۱۸- اغوربن شاه رستم. ۱۹- جهانگیربن اغور تا ۹۴۹ هـ . ق. ۲۰- رستم خان بن جهانگیر ۹۴۹ -۹۷۸ هـ . ق. حیات داشته است.

کلمات هم‌قافیه با «لر کوچک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «چک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید