معنی لرگان
6 بازدید
[ لَ ] (اِخ) موضعی به کجور مازندران. (سفرنامهٔ رابینو ص ۱۰۹ بخش انگلیسی).[ لَ ] (اِخ) دهی از دهستان زانوس رستاق، بخش مرکزی شهرستان نوشهر، واقع در ۴۱هزارگزی جنوب نوشهر و ۶هزارگزی پول. دارای ۱۸۰ تن سکنهٔ شیعه کردی و گیلکی و فارسی زبان. (کردها از ایل خواجوند هستند). محصول آنجا غلات و ارزن. شغل اهالی زراعت و در زمستان گروهی به زغال سوزی و چوب بری در قشلاق کجور میپردازند، راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).[ لَ ] (اِخ) دهی از دهستان بیرون بشم، بخش کلاردشت. شهرستان نوشهر واقع در ده هزارگزی خاوری حسن کیف و دوهزارگزی شمال راه شوسهٔ مرزن آباد به کلاردشت. دارای ۶۰ سکنهٔ شیعه گیلکی و کردی و فارسی زبان. و قسمتی از ایل خواجوند. محصول آن غلات و لبنیات و مختصری گردو. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مال رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «لرگان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر