معنی لرد
7 بازدید
[ لِ ] (اِ) دُردی. لای. خرّه. لِرت. عکر. - لرد سرکه یا لرد آب لیمو؛ دُردی آنها.[ لِ ] (اِخ) دهی جزء دهستان شاهرود بخش شاهرود شهرستان هروآباد، واقع در ۲۲۵۰۰ گزی خاوری هشجین و ۳۰ هزارگزی شوسهٔ هروآباد به میانه. کوهستانی معتدل، دارای ۱۲۷۶ تن سکنه شیعه. آب آن از چشمه، محصول آنجا غلات و سردرختی. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی جاجیم و گلیم بافی و راه آنجا مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ لَ ] (اِ) خارج. بیرون. مقابل درون. مقابل داخل. || میدان و صحرا. (آنندراج). میدان اسب دوانی. (برهان): گلگون ز خون خصم دغل شد فضای لرد.؟[ لُ ] (انگلیسی، اِ) عنوانی که در انگلستان به اعضای مجلس اعیان و بعض مردم دیگر دهند.
کلمات همقافیه با «لرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر