معنی لذع

معنی لذع

7 بازدید
[ لَ ] (ع مص) سوختن آتش. (منتهی الارب). سوزانیدن. (تاج المصادر) (زوزنی). اِحراق. بسوختن. (زمخشری). سوختن آتش کسی را. صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: با ذال معجمه نزد پزشکان کیفیتی است بسیار نافذ و لطیف و آن، گاه اتصال تفرقی کثیرالعدد متقارب الوضع و صغیر المقدار ایجاد کند و ازینرو تفرقها بالانفراد محسوس نباشد اما من حیث المجموع مانند الم و درد واحدی نماید پس لذع همان کار کند که از فرط حرارت مقتضی نفوذ و لطف انجام گیرد. پس لذع تابع حرارت باشد. و شیئی را که این کیفیت در او احداث میشود لذاع و لاذع نامند مانند خردل که در مورد ضماد استعمال گردد. کذا فی شرح الاشارات و بحر الجواهر. || برگردانیدن آتش گونهٔ چیزی را. (منتهی الارب). پرهودن. || رنجانیدن دوستی دِل کسی را. (منتهی الارب). || سوزش دادن کسی به زبان. گویند نعوذ باللََّه من لواذعه. (منتهی الارب). حذو. گزیدن . || ناسزا گفتن. || نیم داغ کردن شتر را؛ یقال لذع بعیره لذعة او لذعتین اذا وسمه بطرف المیسم رکزة او رکزتین. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «لذع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ذع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید