معنی لدم
8 بازدید
[ لَ دَ ] (ع ص، اِ) جِ لادم. (منتهی الارب).[ لَ دَ ] (ع اِ) حرمتهای خویشان بدانجهت که حرمت مصلح و اصل خویشان است همچو درپی جامه ولو یقال اللدم اللدم یعنی حرمت ما حرمت شماست و خانهٔ ما خانهٔ شما فرقی میان ما و شما نیست وقتی گویند که ارادهٔ تأکید مُحالفت دارند. (منتهی الارب).[ لَ ] (ع اِ) آواز سنگ و جز آن که بر زمین افتد. منه الحدیث و اللََّه لااکون مثل الضبع تسمع اللدم حتی تخرج فتصاد. رجوع به «کفتار خانه نیست» در امثال و حکم شود. فدم ثدم لدم، از اتباع است. (منتهی الارب).[ لَ ] (ع مص) طپانچه زدن. (منتهی الارب). بر روی زدن زن. (زوزنی). || زدن به چیز گران تا آوازش شنیده شود. || روی برزدن. || درپی کردن جامه. (منتهی الارب). پاره در جامه دادن. (تاج المصادر). || کوماج را به کف دست بر زدن تا پهن گردد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «لدم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دم» برای سرودن شعر