معنی لدغ
7 بازدید
[ لَ ] (ع مص) لسع. تلداغ. گزیدن (چنانکه مار و کژدم). (منتهی الارب). گزش. گزیدن و زدن با دهان چنانکه در مار. (حریری). گزیدن کژدم. (تاج المصادر). گزیدن مار و کژدم و منج. (زوزنی): سده و دیدان و استسقاء و سل کسر و ذات الصدر و لدغ و درد دل.مولوی. حدیث: لایلدغ المؤمن من جحر مرّتین. صاحب آنندراج گوید: گزیدن کژدم و مار و ابن حاج نوشته آنکه به مؤخر خود نیش زند مثل زنبور و کژدم، گزیدن آن را لدغ و لسع گویند و آنکه به دندان گزد مثل سگ و سباع و مار گزیدن آن را نهش نامند. || طعن کردن کسی را به سخن. (منتهی الارب). طعنه زدن: لدَغه بکلمة؛ طعنه زد او را.
کلمات همقافیه با «لدغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دغ» برای سرودن شعر