معنی لخمی
6 بازدید
[ لَ می ی ] (ص نسبی) منسوب به لخم که قبیله ای است از یمن. - ملوکِ لَخمی؛ رجوع به ملوک لخم شود. همان مناذره یعنی ملوک حیره اند. نعمان سوم پادشاه حیره نیز از ایشان است که خسرو پرویز وی را به زندان انداخت و امارت را از دودمان لخمی گرفت و به ایاس طائی داد. (ایران در زمان ساسانیان ص ۱۳۸).[ لَ ] (اِخ) او راست تفسیر.[ لَ ] (اِخ) الشاطبی. رجوع به الشاطبی ابراهیم شود. (معجم المطبوعات ج ۲).[ لَ ] (اِخ) ابوالحسن علی بن الانجب. از مشاهیر فقهای مالکی و از بزرگان ادبا و شعراست. اصلاً از مردم بیت المقدس و پرورش یافتهٔ اسکندریه است و در مصر به تدریس اشتغال میورزیده و بسال ۶۱۱ هجری درگذشته است. (قاموس الاعلام ترکی).[ لَ ] (اِخ) ابوالحکم عبدالسلام بن عبدالرحمن. از مشاهیر دانشمندان اندلس و از مردم اشبیلیه وی را تفسیری است ناتمام و اثری شرح اسماء الحسنی نام. وفات ۵۳۶ هـ . ق. (قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «لخمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر