معنی لخص
7 بازدید
[ لَ خِ ] (ع ص) ضرعٌ لخص؛ پستان بسیار گوشت که شیرش به دشواری برآید. (منتهی الارب).[ لَ ] (ع مص) نگریستن چشم شتر را که پیه دار است یا نه. (منتهی الارب).[ لَ خَ ] (ع مص) گوشت گرفتن بام چشم. (منتهی الارب). گوشت گرفتن چشم. (منتخب اللغات). گوشت گرفتن پلک بالایین چشم. ج، الخاص. (بحر الجواهر). || آماسیدن گرداگرد چشم. (منتهی الارب).[ لَ خَ ] (ع اِ) گوشت کورهٔ چشم. (مهذب الاسماء). رجوع به لخصه شود.
کلمات همقافیه با «لخص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خص» برای سرودن شعر