معنی لخٍ

معنی لخٍ

7 بازدید
[ لَ خِنْ ] (ع ص) (بعیرٌ...)، شتر که یک زانوی آن از دیگری بزرگتر باشد. (منتهی الارب).
[ لَ خ خ ] (ع مص) سخن سربسته و مشتبه گفتن. || رسیدن به کوه و برآمدن بر آن. || میل کردن در حفر و کج و مائل کندن. || خوشبویی آلودن. || بسیاراشک شدن چشم. || طپانچه زدن. || پرسیدن خبر را و طلب تمام خبر کردن و کوشش کردن در آن. (منتهی الارب).
[ لُ ] (اِ) کخ است و آن علفی باشد که در آب روید و تیزی دارد بر سر آن مانند پشم چیزی جمع شده و آن را داخل آهک رسیده کنند و در حوضها بکار برند و از آن علف حصیر بافند و در خراسان با آن خربزه آونگ کنند و در هندوستان به خورد فیل دهند. (برهان). بردی. پیزر. پاپیروس. گیاهی است که بدان بوریا بافند و آن برکنارهٔ آبها روید. (غیاث). دُخ. دُوخ. لویی. کَرَک (در لهجهٔ قزوین). جگن. گیاهی است در آب روید و سرش چون پشم خوشه دارد و گستردنی بافند: گفتی که بترسد ز همه خلق سنائی پاسخ شنو ار چند نه ای درخور پاسخ آن مست ز مستی بترسد نه ز مردی ورنه بخرد نیزهٔ خطی شمرد لخ.سنائی. جوالح؛ آنچه از سرهای نی و لخ هوا گیرد چون ذره و مانند آن. (منتهی الارب). عنقر [ عَ قَ / قُ ]،... لخ مادامی که سپید باشد یا عام است یا بیخِ لخ و بیخ هر چیزی. (منتهی الارب).
[ لُ ] (اِخ) جایگاهی است در شعر امرؤالقیس : و قد عمرَ الروضات حول مخطط الی اللخ مرأی من سعاد و مسمعا. (معجم البلدان).
[ لُ ] (اِ) کزنفون مورخ (از لشکریان کورش) قسمتی را که دارای ۲۴ نفر یا کمتر بوده لُخ یا لُخاژ مینامد. این دو لفظ یونانی است. (ایران باستان ج ۱ ص ۳۵۱).

کلمات هم‌قافیه با «لخٍ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «خٍ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید