معنی لحق
8 بازدید
[ لَ حَ ] (ع اِ) جایی از رودبار که چون خشک شود تخم در آن کارند. ج، الحاق. || آنچه به اول خود ملحق گردد. (منتهی الارب). آنچه به سابق خود ملحق شود. آنچه به دنبالهٔ چیزی پیوسته باشد. (منتخب اللغات). || انجیر و خرما که سپس نخستین رسد. (منتهی الارب). انجیر و خرما که بعد انجیر و خرمای اول رسد. (منتخب اللغات).[ لَ ] (ع مص) لحاق. رسیدن. (منتهی الارب). الحاق. ادراک.
کلمات همقافیه با «لحق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حق» برای سرودن شعر