معنی لحف
9 بازدید
[ لِ ] (ع اِ) شکاف میان سرین. و منه قولهم: فلان افلس من ضارب لحف استه؛ بدانجهت که چون مفلسی چیزی نیابد که بدان سرین را بپوشد، دستش بر سرین افتد. || بُن کوه. (منتهی الارب). دامنه (در کوه).[ لُ حُ ] (ع اِ) جِ لحاف. (منتهی الارب).[ لِ ] (اِخ) ناحیتی است در پایین کوه همدان و نهاوند. (منتهی الارب). مکانی است معروف از نواحی بغداد و بدانجهت این نام یافته که در بن کوههای همدان و نهاوند واقع است... و بندنیجین و غیره از آن ناحیه و در آن چند قلعهٔ محکم باشد. (معجم البلدان). بندنیجین ، در دفاتر دیوانی لحف می نویسند و در تلفظ بندییان میخوانند شهرکی کوچک است و به آب و هوا و محصولات مقابل بیات (قصبه ای است) حقوق دیوانش هفت تومان و شش هزار دینار است. (نزهةالقلوب ص ۳۹).[ لَ ] (ع مص) قزآکند و مانند آن پوشانیدن کسی را. (منتهی الارب). لحاف بر کسی افکندن یا به جامه بپوشیدن. (تاج المصادر). || لیسیدن به زبان. || لحف فی ماله لحفة (مجهولا)؛ کم گردید از آن اندکی. (منتهی الارب).[ لَ ] (اِخ) رودباری است به حجاز و بالای آن دو قریه است، جبله و ستارة. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «لحف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حف» برای سرودن شعر