معنی لحب
8 بازدید
[ لَ ] (ع ص، اِ) راه روشن و فراخ. (منتهی الارب). راه روشن. (مهذب الاسماء).[ لَ ] (ع مص) پاسپر کردن راه فراخ را و گذشتن در آن. و منه فی رسالة ام سلمة الی عثمان: لاتقف سبیلا کان رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و آله و سلم لحبها ای سلکها. || تیغ زدن کسی را. || نشان گذاشتن در چیزی. || به درازا بریدن گوشت را. || تابان گردیدن پشت اسب با اندک پستی. نسو شدن پشت اسب با اندک فرورفتگی. || باز کردن گوشت را از استخوان. (منتهی الارب). گوشت از استخوان باز کردن. (زوزنی). || برکندن پوست از چوب. (منتهی الارب). پوست از درخت باز کردن. (تاج المصادر). || آرمیدن با زن. || روشن و فراخ گردیدن راه. || به زمین زدن کسی را. (منتهی الارب). || به راه راست رفتن. (تاج المصادر). || بشتاب رفتن. (زوزنی) (منتهی الارب).[ لَ ] (ع مص) لاغر گردانیدن پیری کسی را. (منتهی الارب). نزار شدن مردم از پیری. (زوزنی) (تاج المصادر).
کلمات همقافیه با «لحب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حب» برای سرودن شعر