معنی لحاق
6 بازدید
[ لِ ] (ع اِ) غِلافِ کمان. (منتهی الارب).[ لَ ] (ع مص) لحق. (منتهی الارب). الحاق. ادراک. دررسیدن. (زوزنی) (تاج المصادر) (ترجمان القرآن جرجانی). دریافتن. (منتخب اللغات).[ لَ ] (اِخ) دهی از دهستان مشکین خاوری بخش مرکزی شهرستان مشکین شهر، واقع در ۲۴هزارگزی شمال خاوری خیاو و یکهزارگزی شوسهٔ خیاو به اردبیل، جلگه، معتدل. دارای ۶۳۲ تن سکنهٔ شیعه. آب آن از چشمه و انارچای. محصول آنجا غلات و حبوبات و پنبه و میوه جات، شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «لحاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر