معنی لحاظ
9 بازدید
[ لَ ] (ع اِ) دنبال چشم متصل به صُدغ. (منتهی الارب). مؤخر عین. یعنی گوشهٔ چشم که سوی گوش بود. و فی الخلاص، لحاظ بالکسر؛ دنبال چشم. گوشهٔ چشم از سوی گوش. (دهار).[ لِ ] (ع اِ) داغی است زیر چشم. (منتهی الارب). داغ که بر گوشهٔ چشم اشتر نهند. (مهذب الاسماء). || پر سترده از بال مرغ. (منتهی الارب). || پر اعلای تیر. || نظر. جهت. جنبه. اعتبار. حیثیت. - از این لحاظ؛ از این نظر. از این حیث. - از لحاظِ؛ از نظرِ. از جهتِ.[ لِ ] (ع مص) نگاه داشتن به چشم چیزی را. (منتهی الارب). || ملاحظة. دیدن.
کلمات همقافیه با «لحاظ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اظ» برای سرودن شعر