معنی لح
6 بازدید
[ لَ ح ح ] (ع مص) برچفسیدن. || نزدیک و ملصق گردیدن خویشی و قرابت. (منتهی الارب).[ لَ ح ح ] (ع ص) برچفسیده. قریب بر چفسیده. (منتهی الارب). || مقابل کلاله. لاصق النسب. منه قولهم: فلان ابن عمی لحاً؛ ای لاصق النسب. (منتهی الارب). ابن عم لح؛ پسر عمی نزدیک.
کلمات همقافیه با «لح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لح» برای سرودن شعر