معنی لج کردن
7 بازدید
[ لَ کَ دَ ] (مص مرکب) ستیزه کردن. لجاج کردن. لجاجت کردن. ستهیدن. رجوع به لج و لجاج شود: او [مؤذن بدآواز] ستیزه کرد و لج بی احتراز گفت در کافرستان بانگ نماز.مولوی. هر چه میگفت لَلَه لج میکرد دهنش را به لله کج میکرد.ایرج میرزا.
کلمات همقافیه با «لج کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر