معنی لجوج

معنی لجوج

7 بازدید
[ لَ ] (ع ص) ستیهنده. لجوجة (الهاء للمبالغة). (منتهی الارب). ژکاره. (لغت نامهٔ اسدی). ستیزه کیش. (مهذب الاسماء). عنید. ستهنده. (دهار) (زمخشری). لج کننده بسیار. لج باز. خِلفْ. (منتهی الارب). ستیزه کننده. سِترگ. (فرهنگ اسدی نسخهٔ نخجوانی). سپیدچشم. ستیزنده. (حاشیهٔ لغت نامهٔ اسدی نخجوانی). یکدنده. یک پهلو. حکر. ستیزه کار. عنود. کلهّ شق. خیره چشم. سرسخت. سخت سر: مردمان آمل ضعیفند ولیکن گوینده و لجوج و ایشان را جای سخن بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۷۰). امیر ماضی [محمود] چنانکه لجوجی و ضجرت وی بود یکروز گفت. (تاریخ بیهقی ص ۱۷۹). با آنکه چنین حدود نگاهداشتی لجوجی بودی از اندازه گذشته. (تاریخ بیهقی ص ۳۹۶). ابوالقاسم کثیر را بباید گفت تا خویشتن را بدو دهد و لجوجی و سخت سری نکند. (تاریخ بیهقی ص ۳۷۱). این لجوجیت سخت پیکاریست وان رکیکیت سست پیمانیست.مسعودسعد. تا گرفتاری تو در عقل لجوج از تو این سودا همه سودا بود.عطار. هر که در عقل لجوج خویش ماند زین سخن خواند مرا دیوانه ای.عطار. چند گوئی ای لجوج بی صفا این فسون دیو پیش مصطفا.مولوی.

کلمات هم‌قافیه با «لجوج»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وج» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید